ieltsmsrt & mhletoeflدپارتمان زبانزبان ارشد

تغییر رشته از مهندسی به روانشناسی

همه چیز از  یک تصمیم شروع شد، یک تصمیم بزرگ. انتخاب بین ادامه تحصیل در دانشگاه دالاس آمریکا یا ادامه کارشناسی ارشد مهندسی مکانیک در دانشگاه صنعتی شریف تهران. ولی خب از آنجا که کلا محدودیت و تحریم و این چیزها روی ما ایرانی ها جواب نمی دهد، گزینه سوم را انتخاب کردم: انصراف از تحصیل و رفتن به خدمت مقدس سربازی.

 این که چرا این راه را انتخاب کردم دلایل زیادی داشت، دلایلی که هر کدام شاید در حد یک مقاله باشد؛ ولی چون از طرفی فرصت توضیح نیست و از طرف دیگر نمی خواهم از این دلایل سوء برداشت شود، اجازه دهید فقط به یکی دوتای آن­ها اشاره مختصری داشته باشم.

یکی از دلایل، موضوعات شخصی و خانوادگی بود. اما دلیل دیگر که شاید به درد دیگران هم بخورد، این بود که متأسفانه امروزه وضعیت شغلی و کاری در رشته های فنی مهندسی زیاد جالب نیست، البته کار هست، زیاد هم هست؛ اما اگر بخواهی کاری اساسی و درست و حسابی انجام بدهی، موانع زیادی پیش رو داری و اگر اهداف و آرمان های بزرگی در سر داشته باشی، واقعا جامه عمل پوشاندن به آن ها در این شرایط اگرچه غیر ممکن نیست، ولی خیلی سخت است. برای همین اگر بخواهی در رشته های مهندسی به بالاترین موفقیت ها برسی، شاید مهاجرت گزینه بهتری باشد که من هم مدتی روی این گزینه فکر کردم، ولی واقعا اهلش نبوده ام و نیستم؛ به خاطر همین، هر دو گزینه را رد کردم.

البته من هنوز عاشق ریاضی و هنوز شیفته مهندسی مکانیک هستم و اگر ان شاءالله در روانشناسی هم به جایی برسم، خودم را یک «مهندس روانشناس» می دانم نه یک «روانشناس مهندس». ولی به دلایلی که گفتم، سعادت ادامه رشته و گرفتن دکتری در رشته مهندسی مکانیک را نداشتم و بعدها با توجه به شرایط، ترجیح دادم راهم را از طریق روانشناسی بالینی ادامه دهم.

بعد چند ماه انصراف از دانشگاه، توفیق خدمت در نیروی زمینی ارتش سرافراز جمهوری اسلامی ایران را داشتم که از خاطره انگیز ترین دوران عمرم بود و غیر از ۲-۳ ماه، بقیه اش واقعا برای من عالی بود و خوش گذشت. حالا بگذریم از این که از حدود ۶۳۰ روز (۲۱ ماه خدمت)، ۲۰۶ روز آن را به دلایل مختلف (ماموریت، استراحت بعد از ماموریت، مسابقات، استراحت بعد از مسابقات، تشویقی های فراوان و…) خارج ازمحل خدمت سپری کردم.

بعد از اتمام خدمت وظیفه، مدتی کار آزاد انجام دادم (دیگر حوصله کارخانه و نیروگاه را نداشتم). تا این که اسفند ۹۶ یکی از دوستان صمیمی ام که قصد شرکت در آزمون ارشد روانشناسی ۹۷ را داشت، پیشنهاد داد سر کل کل هم که شده در این آزمون شرکت کنم و با هم همراه شویم (سال قبل در مورد کنکور mba هم همین کار را کرده بودم).

برای معرفی این رشته، کتاب آسیب شناسی روانی را از دوستم گرفتم و فقط با خواندن ۵۰ صفحه ی اول بود که فهمیدم آنچه تا به حال از روانشناسی خواندم، فقط در حد حباب هایی بوده که روی امواج دریا تشکیل می شود و علاقه ی دیرینه ام به این رشته دوباره زنده شد. البته چون در فرصت مجدد اسفند ماه شرکت می کردم و با توجه به شاغل بودن وقت کمی داشتم، بنا شد فقط درس زبان را بخوانم و در آزمون پاسخ دهم.

در این دو ماه به طور متوسط حدودا روزی یک ساعت زبان تخصصی می خواندم و کلمات جدید را فلش کارت می کردم که حدود ۵۰۰ کلمه تخصصی شد و کنکور سال های قبل را هم پاسخ می دادم و اشکال یابی می کردم. در کنکور آن سال، موفق شدم، درس زبان را نود و پنج درصد بزنم، یعنی ۲۹ درست و یک اشتباه. بقیه درس ها را می شد گفت اصلا در باغ نبودم، مخصوصا روانشناسی فیزیولوژیک و رشد. آمار هم چون در دانشگاه نداشتیم، فقط یک سوال احتمالات را که از دبیرستان یادم بود، پاسخ دادم که اتفاقا درست هم شد. علم النفس را ۳۳ درصد زدم، بقیه درس ها هم زیر ۲۰ درصد بود.

بعد از آمدن نتایج و تعجب همگان از درصد زبانم، دیگر وقتش بود درست و حسابی شروع کنم به مطالعه و برنامه ریزی، همانجا بود که با خانم دکتر خجوی و گروه روان آموز آشنا شدم؛ ٱشنایی ای که باعث شد بتوانم مسیر درست را انتخاب کنم. بعد از پایان تیرماه تصمیم گرفتم از شغلم استعفا بدهم و با پس اندازی که داشتم، خودم را تا کنکور بکشانم. البته شکر خدا واقعا همه چیز اقتصادی و به صرفه پیش رفت، از کتاب های دست دوم، تا کتاب های قرضی، تخفیف های پنجاه درصدی در آزمون و بعضی کتاب ها و در پاره ای موارد حتی هفتاد و پنج و یا صد در صد تخفیف.

محدودیت بعضی وقت ها، واقعا دید آدم را باز می کند و مجبورت می کند طوری به قضایا نگاه کنی که دیگران نگاه نمی کنند و همین موضوع می تواند برگ برنده ات باشد. خواندن مطالب را با منابع اصلی مثل فیرس، گنجی و کرین شروع کردم و کم کم بقیه کتاب ها را اضافه کردم. (عناوین دقیقش را در مصاحبه ام بخوانید).

 مواردی که شاید نقطه قوتم حساب می شد، یکی تندخوانی بود که باعث می شد دور اول مطالب را سریع بخوانم و وقت بیشتری روی مرور بگذارم. موضوع بعدی این بود که از تکرار به شدت بدم می آید و هر دفعه می خواستم مطلبی را دوباره بخوانم با سبک جدیدی می خواندم تا حوصله ام سر نرود و همین باعث می شد از مرور زیاد مطالب، دلسرد نشوم. یکی دیگر از نقاط قوتم، دید مهندسی، تحلیلی و نقادانه ام به موضوعات بود و این که از پرسیدن سوال هایی که ظاهرا احمقانه به نظر می رسیدند، ابایی نداشته باشم و این موضوع به درک بهتر مطالب کمک می کرد.

نقطه قوت بعدی من، نقطه ضعف بسیاری از بچه های علوم انسانی است: زبان و آمار. زبانم از مدت ها پیش خوب بود، هیچ وقت کلاس زبان نرفتم و به صورت خود آموز هم کار نکردم ولی همیشه درس های دبیرستان و دانشگاه را کاملا مسلط بودم و تنها کتاب غیر درسی که خواندم، ۵۰۴ واژه بود. مهم ترین عامل پیشرفت در زبان را دیدن فیلم و سریال به زبان اصلی می دانم که البته توجه داشته باشید، این قضیه ظرف چند سال انجام شده و این کار را در دوره آمادگی آزمون ارشد روانشناسی، توصیه نمی کنم. در مورد آمار هم با وجود این که در رشته مهندسی مکانیک کلا آمار نداشتیم، ولی به علت پایه قوی و علاقه دیوانه وار به علم شیرین ریاضی، خیلی زود به مباحث مسلط شدم و امسال یعنی کنکور ۹۸ بالاترین درصد من مربوط به آمار و روش تحقیق بود و این دو درس (زبان و آمار) تنها دروسی بود که تمامی تست های آن ها را جواب دادم.

اما نقاط ضعف. بزرگترین و نگران کننده ترین نقطه ضعف من معدل لیسانسم بود که حتی ضریب هم نخورد و در کارنامه ام ۱۳٫۲۴ محاسبه شد. چیزی که مثل وزنه ای سنگین به پایم چسبیده بود. چرا که حتی رتبه های زیر ۳۰۰ هم اکثرا معدل های موثر نزدیک به ۲۰ داشتند و با محاسبات نه چندان پیچیده، فهمیدم که در نمره کل، قبل از شروع آزمون، حداقل بیش از ۶۵۰  نمره از رقبا عقب هستم. ولی اجازه ندادم این وزنه سرعتم را کم کند و شکر خدا توانستم با روش های مختلف آن رو پوشش بدهم که ثمر بخش هم بود. نقطه ضعف دیگر عدم آشنایی با علوم انسانی بود و این که انگار کلا وارد دنیای جدیدی شدم که شکر خدا این هم به کمک همان دید مهندسی کم کم برطرف شد. محدودیت های مالی هم که پیشتر اشاره شد.

این سه مورد بیشتر موارد عینی بود ولی در کنارش، اظهار نظرهای دلسرد کننده دیگران هم بود که می گفتند: «نمیشه، نمی تونی، تغییر رشته ای هستی، معدلت پایینه، هیچ راهی نیست، هیچ شانسی برای رتبه برتر شدن نداری». البته الان که فکرش را می کنم می گویم شاید حق با آن­ها بوده است، واقعا راهی وجود نداشت. پس آستین هایم را بالا زدم و راه خودم را ساختم. چون یکی از معروف ترین شعارهای جامعه مهندسی این است که یا راهی خواهم یافت و یا راهی خواهم ساخت!

به همه شما دوستان هم پیشنهاد می کنم راه خودتان را بسازید، همان طور که الان به داوطلب های مشاوره ام تاکید دارم که هر کس برنامه خودش را دارد و این برنامه منحصر به فرد است، خودت باید راه خودت را پیدا کنی، دنبال تقلید نباش، دنبال یک راه سر راست و آسان، یک پکیچ تضمینی موفقیت، یک قرص یا آمپول سعادتمندی نباش. تا وقتی خودت را باور نکنی، تا وقتی خودت نخواهی، تا وقتی خودت پیروزی ات را نبینی، هییییچ کس نمی تواند تو را به جایگاه توزیع مدال برساند.

همه مشاوره هایی که اساتید می دهند و ما هم گاهی درس پس می دهیم، کتاب ها و کلاس های کمکی موسسات، جزوه های نقشه ذهنی شب امتحانی خود من که ان شاءالله به زودی چاپ می شود و از رموز موفقیت من بود و حتی هوش بالا و استعداد خوب، مجموعا روی هم شاید ۲۰ درصد موارد لازم را فراهم می کند. ۸۰ درصد دیگر، ۳ تا کار هست که حتما باید خودت انجام بدهی: تلاش، تلاش و تلاش…

 

 من از آن لحظه ای باور کردم، می توانم جزو بهترین ها باشم که در مهر ماه یک جدول برنامه ریزی تایپ کردم و بالای برنامه لوگوی دانشگاه شهید بهشتی را گذاشتم؛ کاری که با ریشخند کسانی همراه شد که فکر می کردند معدل ۲۰، استعداد خوب، جزوه های گران یا کلاس هایشان با برترین اساتید، قرار است برای آن ها کاری انجام بدهد و  نه تلاش فردی خودشان.

سرتان را درد نیاورم، در این مسیر کتاب های بسیار زیادی خواندم. برای بعضی دروس مثل بالینی، شاید حدود ۱۰ تا و همه آن ها را هم خلاصه کردم، خلاصه هایی که شاید در نسخه دستی حدود ۴۰ صفحه (و نسخه چاپی حداکثر ۲۰۰ صفحه) برای آسیب باشد ولی نماینده حداقل ۱۰ هزار صفحه مطلب است و همین مورد هم در بحث بالینی هست که خلاصه مهم ترین نکات حداقل ۱۰ منبع اصلی و مهم است. (این هم صرفا جهت تبلیغات).

نکته دیگری هم که باید متذکر بشوم این است که سر جلسه واقعا به هم ریختم و کمبود وقت به شدت درصد هایم را پایین آورد، طوری که دروس علم النفس و فیزیولوژی را که همیشه برای آخر می گذارم، مجموعا ظرف ۷ دقیقه زدم و این دو درس تنها مواردی بود که در آن ها درصدم زیر پنجاه شد و باز هم اگر نبود این آشفتگی سر جلسه، شاید باز هم رتبه ام از چیزی که هست بهتر می شد، ولی در کل تقریبا حسرت هیچ چیز را در این مسیر نمی خورم چون بهترینِ چیزی را که می توانستم، به اجرا گذاشتم و اگر خدایی نکرده رتبه ام خوب نمی شد، روانشناسی را هم برای همیشه کنار می گذاشتم، چون می دانستم دیگر بهتر از این نمی شد بازی کرد و در آن  صورت می فهمیدم این کاره نیستم. البته اگر این رتبه بد به خاطر بد بودن خودم بود، نه اتفاقاتی مثل سر درد سر جلسه و این چیزها.

در پایان می خواهم فقط این را بگویم که شک نکنید، غیر ممکن وجود ندارد؛ هیییچ محدودیتی برای انسان تعریف نشده مگر محدودیتی که خودش در ذهنش ایجاد می کند. مهم نیست که صد نداری، مهم این است که به قولِ یاس، با همان صفرت کاری بکنی که بقیه با صد تا صد هم نتواستند انجام بدهند. پس کفش های آهنی به پا کن، پنبه در گوشت فرو کن تا حرف های نا امید کننده ی دیگران را نشنوی، روی هدف تمرکز کن و هر اتفاقی افتاد، قول بده فقط یک قدم دیگر پیش بروی و بدان انسانی که همیشه یک قدم جلو می رود، بالاخره دیر یا زود به قله می رسد، یا حتی اگر هم نرسید، جنازه اش را نزدیک قله پیدا می کنند، نه در کوهپایه…

وقتی که زار و خسته، آزرده ای و نالان

هر لحظه در کمین است، مرگت درون میدان،

آن دم که از ضعیفی، گردیده چشم ها تار

مغزِ  تو می فرستد، هشدار پشت هشدار.

وقتی درون ذهنت، گردیده زین سخن پر:

بیهوش گردم ای کاش، با اولین تلنگر

وقتی که فکر کردی، مغلوب این نبردی

برگرد و منتظر باش، از بهر راند بعدی

در زیر مشت ها گر، خون می چکد ز چانه

طاقت بیار و بر خیز ، بی عذر و بی بهانه

گر آرزویت این است، باشی همیشه پیروز

کافی ست زنده مانی، یک راند دیگر امروز

 گر دوره ات نمودند، مشتی حسودِ کفتار

مانند شیرها باش، انگارها نه انگار

وقتی دگر نمانده، نایی برای ماندن

آن قدر راه باید، تا از نفس فتادن

وقتی که مرد پیروز، بر راه پا فشارَد

دیگر به هییییچ قیمت، دست از طلب ندارد

حتی اگر بمیرد، یابی جنازه اش را

نی پای کوهپایه، بر تارَکِ بلندا

پایان قصه این است، در جستجوی آمال

یا بر فراز قله، یا زیر دست غسال


Source link

برچسب ها
مشاهده بیشتر

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

%u0637%u0631%u0627%u062D%u06CC %u0633%u0627%u06CC%u062A
بستن

بلوک تبلیغ حذف شد

با غیرفعال کردن بلوک تبلیغات از ما حمایت کنید.